تبليغاتX
SpunK OnlY

SpunK OnlY


delam vasat tang shode jonam


mikham bebinamet nemitonam


beyne manoto divare sangi


fasele ye omre midonam


Solicitous mahan


+نوشته شده در 30 Mar 2009ساعت10:6توسط Stone | |

 

وقت رفتن نمی خوام ببینمت

می دونم ببینمت کم میارم

اگه یک لحظه فقط نگام کنی

دلمو پشت سرم جا میزارم

اگه خونسرد نگام به دل نگیر

دل تو یه روز ازم خسته میشه

اگه اسممو فقط صدا کنی

راه رفتن واسه من بسته میشه

وقته رفتن نباید گریه کنی

اینجوری دلم برات تنگ نمیشه

می دونم هر جای دنیا که باشم

 تو دلم عشق تو کم رنگ نمیشه

+نوشته شده در 10 Mar 2009ساعت23:12توسط Stone | |

 

در غروبی سرد به دنبال شب رفتم ..

به شب رسیدم تا به تو برسم .

اما در آن شب تاریک ...
تو رفتی و شب نیز هم به پایان رسید . .

حالا که به خودم اومدم بعد این همه سال میبینم میری و میبینی میرم ..!

 

+نوشته شده در 23 Feb 2009ساعت11:1توسط Mehdi | |

 

 برگرد به برگشتن, از فاصله دورم كن - يه خاطره با من باش, يه گريه  مرورم كن !

+نوشته شده در 13 Feb 2009ساعت20:1توسط Mehdi | |

 

 

 

من بدون لیلی قصه هام اسیرم تو این گوشه ی تنهایی ..! بیا برگرد ..!

 

 

+نوشته شده در 30 Jan 2009ساعت8:40توسط Mehdi | |

 

آشیانه های زیادی در دستانمان بر باد رفت ..!
و شبهای زیادی به صبح کبود رسید..
ولی هنوز که هنوزست.
آسمانم خاکستری رنگست....!

پ. ن : بازم باید نوشت .. آخه دل من ، دل ساده ی من تا کی می خوای منتظر بشینی ..!

 

+نوشته شده در 27 Jan 2009ساعت7:25توسط Mehdi | |

 

عزيزترين ، مهربانترين !

در كدامين فصل مرا به فراموشي سپردي ؟

به كدامين راهزن، بار سفرمان را بخشيدي ؟

به كدامين رهگذر تازه ، مرا فروختي ؟

من؛ از فصل برگريزان نيامده بودم! من؛

از شاخه هاي درختان بي برگ، از اندوه دلتنگي يك روز از كمين خورشيد پشت ابرها نيامده بودم ..! اما .....

 

+نوشته شده در 22 Jan 2009ساعت15:47توسط Mehdi | |

 

میدونی من بی تو میمیرم

کاش میشد فقط یه بار دیگه اون چشمات و میدیدم

هر کاری میکنم تا دستای سردم و بذارم تو دستات اما..! 

اما تو آهسته آهسته از پیشم میری ..!

 

+نوشته شده در 20 Jan 2009ساعت23:40توسط Mehdi | |

 

امروز هم بدون تو گذشت ..!

تو نیامدی به دیدارم ..!

بدون تو بودن را دیگر نمی خواهم ..!

دیگر نمی خواهم برگ زردی از درخت بر زمین بنشیند ..!

دیگر نمی خواهم ببینم رنگ بهاران را ..!

دیگر از هر چه اشک بیزارم ..!

دیگر بدون تو ماندن را نمی خواهم ..!

 

+نوشته شده در 20 Jan 2009ساعت15:23توسط Mehdi | |

 

توي درياي چشات شدم اسير گريه نكن

جلوي موجاي اشكاتو بگير گريه نكن

روي گونه هات نزار باروني شه

نزار غصه تو دلت زندوني شه

قيمت گريه زياده بي خودي هدر نكن

واسه هر كسي تو دنيا اشك رو در به در نكن

مي دونم تحملش سخته ولي گريه نكن

دل عاشقت كه بد بخت ولي گريه نكن

يكي ارزشش رو داره كه براش فدا بشی

تو بدوني كه عزيز ترين كس براشی
 

+نوشته شده در 19 Jan 2009ساعت13:5توسط Stone | |

 

سه غم هر سه یکبار به سراغم اومدند . .

غریبی و اسیری و غم یار ..!

غریبی و اسیری چاره داره ..!

اما ..

غم یار و غم یار و غم یار ....!

 

+نوشته شده در 19 Jan 2009ساعت10:59توسط Mehdi | |

 

تو به این سادگی رفتی..!

من به این سختی هنوز که هنوز مانده ام..!

اما تو برخواهی گشت ..! و من به این معجزه ایمان دارم ..!

+نوشته شده در 18 Jan 2009ساعت19:35توسط Mehdi | |