براي تو
delam vasat tang shode jonam
mikham bebinamet nemitonam
beyne manoto divare sangi
fasele ye omre midonam
Solicitous mahan

delam vasat tang shode jonam
mikham bebinamet nemitonam
beyne manoto divare sangi
fasele ye omre midonam
Solicitous mahan


وقت رفتن نمی خوام ببینمت
می دونم ببینمت کم میارم
اگه یک لحظه فقط نگام کنی
دلمو پشت سرم جا میزارم
اگه خونسرد نگام به دل نگیر
دل تو یه روز ازم خسته میشه
اگه اسممو فقط صدا کنی
راه رفتن واسه من بسته میشه
وقته رفتن نباید گریه کنی
اینجوری دلم برات تنگ نمیشه
می دونم هر جای دنیا که باشم
تو دلم عشق تو کم رنگ نمیشه
در غروبی سرد به دنبال شب رفتم ..
به شب رسیدم تا به تو برسم .
اما در آن شب تاریک ...
تو رفتی و شب نیز هم به پایان رسید . .
حالا که به خودم اومدم بعد این همه سال میبینم میری و میبینی میرم ..!
برگرد به برگشتن, از فاصله دورم كن - يه خاطره با من باش, يه گريه مرورم كن !
آشیانه های زیادی در دستانمان بر باد رفت ..!
و شبهای زیادی به صبح کبود رسید..
ولی هنوز که هنوزست.
آسمانم خاکستری رنگست....!

پ. ن : بازم باید نوشت .. آخه دل من ، دل ساده ی من تا کی می خوای منتظر بشینی ..!
عزيزترين ، مهربانترين !
در كدامين فصل مرا به فراموشي سپردي ؟
به كدامين راهزن، بار سفرمان را بخشيدي ؟
به كدامين رهگذر تازه ، مرا فروختي ؟
من؛ از فصل برگريزان نيامده بودم! من؛
از شاخه هاي درختان بي برگ، از اندوه دلتنگي يك روز از كمين خورشيد پشت ابرها نيامده بودم ..! اما .....
میدونی من بی تو میمیرم
کاش میشد فقط یه بار دیگه اون چشمات و میدیدم
هر کاری میکنم تا دستای سردم و بذارم تو دستات اما..!
اما تو آهسته آهسته از پیشم میری ..!
امروز هم بدون تو گذشت ..!
تو نیامدی به دیدارم ..!
بدون تو بودن را دیگر نمی خواهم ..!
دیگر نمی خواهم برگ زردی از درخت بر زمین بنشیند ..!
دیگر نمی خواهم ببینم رنگ بهاران را ..!
دیگر از هر چه اشک بیزارم ..!
دیگر بدون تو ماندن را نمی خواهم ..!

سه غم هر سه یکبار به سراغم اومدند . .
غریبی و اسیری و غم یار ..!
غریبی و اسیری چاره داره ..!
اما ..
غم یار و غم یار و غم یار ....!
تو به این سادگی رفتی..!
من به این سختی هنوز که هنوز مانده ام..!
اما تو برخواهی گشت ..! و من به این معجزه ایمان دارم ..!